تبليغاتX
everything

everything

قلب ماسه‏اي

 

دخترک با دقت تمام داشت بزرگترين قلب ممکن را توي ساحل با يک چوب روي ماسه‏ها ترسيم ميکرد. شايد فکر مي‏کرد که هرچه اين قلب را بزرگتر درست کند، يعني اينکه بيشتر دوستش دارد!  بعد از اينکه قلب ماسه‏اي‏اش کامل شد سعي کرد با دستهايش گوشه‏هايش را صيقل بدهد تا صاف صاف بشود، شايد مي‏خواست موقعي که دريا آن را با خودش مي‏برد، اين قلب ماسه‏اي جائي گير نکند!  از زاويه هاي مختلف به آن نگاه کرد، شايد مي‏خواست اينطوري آن را خوب بشناسد و مطمئن بشود، همان چيزي شده که دلش مي‏خواست!  به قلب ماسه‏اي‏اش لبخندي زد و از روي شيطنت هم يک چشمک به قلب ماسه‏اي هديه داد. دلش نيامد که يک تير ماسه‏اي را به يک قلب ماسه‏اي شليک کند! براي همين هم خيلي آرام چوبي را که در دستش بود مثل يه پيکان گذاشت روي قلب ماسه‏اي.  حالا ديگر کامل شده بود و فقط نياز به مواظبت داشت. نشست پيش قلب ماسه‏اي و با دستش قلب ماسه‏اي را نوازش کرد و در سکوت به قلب ماسه اي قول داد تا هميشه مواظبش باشد.  براي اينکه باد قلبش را ندزدد با دستهايش يک ديوار شني دور قلبش درست کرد. دلش مي‏خواست پيش قلب ماسه‏اي‏اش بماند ولي وقت رفتن بود، نگاهي به قلب ماسه‏اي کرد و رفت.  چند قدمي دور نشده بود که دوباره برگشت و به قلب ماسه اي قول داد که زود برمي‏گردد و بقيه راه را دويد. فردا صبح دخترک در راه براي قلب ماسه‏اي گلي چيد و رفت به ديدنش. وقتي به قلب ماسه‏اي رسيد، آرام همانجا نشست و گلها را پرپر کرد و بر روي قلب ماسه‏اي ريخت. قلب ماسه‏اي با عبور چرخ يک ماشين شکسته شده بود.

+ نوشته شده در  90/04/23ساعت 19:20  توسط ice girl  | 

عید مبعث

سلام سلام! عید سعید مبعث رو به همگی تبریک میگم! در اینجا باید به پیامبر تبریک بگیما!
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

تصاویر زیباسازی نایت اسکین
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/04/09ساعت 15:17  توسط yasi  | 

کمی بخند

شادیِ بچه‌ها یه جور شادیِ عمیقه،

 یه جور شادیِ محض‌،

 خنده‌هاشون واقعیه،

 وقتی میخندن جز به شادیشون به هیچی فک نمیکنن،

 از ته دلشون می‌خندن،

 همه وجودشون میشه اون خوشحالیه،

 مثه  آدم بزرگا نیستن

 که برای خندیدن

 فقط گوشه‌های لبشون رو به زحمت میندازن

w6widvyb05m68afdkxqz.jpg


+ نوشته شده در  90/04/08ساعت 22:22  توسط ice girl  | 

کار انسانی

عده‏اي از باجگيران دستگاه خلافتي، گريبان شخص روستايي را گرفته بودند و از او که آه در بساط نداشت، ماليات مي‏خواستند.
مرد روستايي هر چه قسم مي‏خورد و تضرّع مي‏کرد که چيزي در بساط ندارم، فايده نداشت و مأمورين دست بردار نبودند.
پس از اينکه بر مأمورين ثابت شد که روستايي چيزي ندارد، از شدت عصبانيت کلبه و کاشانۀ او را به آتش کشيدند.
روستايي بيچاره فرياد مي‏کشيد و مرتباً اين جمله را تکرار مي‏کرد: اين کار انساني نيست، بلکه حيواني است.
از قضا بهلول از آنجا عبور مي‏کرد و گفته‏هاي روستايي را شنيد و پس از قدري تأمّل گفت: عمو جان! اتّفاقاً اين کار انساني است و گرنه هيچ حيواني خانه و کاشانۀ حيوان ديگر را به آتش نمي‏کشد.

+ نوشته شده در  90/04/06ساعت 14:21  توسط ziba  | 

شستن سایه

در تمام سالهایی که سایه ام با من بود اصلا نشسته بودمش. فکر کردم حتما دیگر خیلی کثیف شده این است که امروز از روی دیواری که رویش افتاده بود کندم اش و انداختم توی لگن با لباسهای دیگر ژودر و صابون زدم به آن ساعتها خیس اش کردم شستم و چلاندمش انداختم روی طناب خشک شود چه کسی فکرش را میکرد که سایه ام آب برود. حالا سایه ی من خیلی کوچکتر از خودم شده!

+ نوشته شده در  90/04/05ساعت 16:10  توسط yasi  | 

LOVE STORY LYRICS

خوب از اونجایی که هما جون این آهنگ رو گذاشته تو وبش و.................

گفتم لیریکس شو بزارم

برید ادامه مطلب... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/04/05ساعت 15:19  توسط ice girl  | 

تولده.......تولد..

 

تولد......تولدت مبارک زیبا جون از طرف همه ی مااااااااااااااااااااااااااا

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اینم کادوت......

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد             امید واریم همیشه خندون باشی

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد        حالا یه دست به افتخار زیبا جون.........

 

HAPPY BIRTHDAY

+ نوشته شده در  90/04/05ساعت 13:43  توسط ice girl  | 

اشک عاشق

قطره‌ دلش‌ دریا می‌خواست. خیلی‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود.

هر بار خدا می‌گفت: از قطره‌ تا دریا راهی‌ست‌ طولانی. راهی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری.

 

هر قطره‌ را لیاقت‌ دریا نیست.

قطره‌ عبور كرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت.

 

قطره‌ ایستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد.

 

قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چیزی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری‌ آموخت.

تا روزی‌ كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دریا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دریا رساند.

 

 قطره‌ طعم‌ دریا را چشید. طعم‌ دریا شدن‌ را. اما...

روزی‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دریا بزرگتر، آری‌ از دریا بزرگتر هم‌ هست؟

خدا گفت: هست.

قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را می‌خواهم. بزرگترین‌ را. بی‌نهایت‌ را.

خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اینجا بی‌نهایت‌ است.

آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ كلمه‌ای‌ می‌گشت‌ تا عشق‌ را توی‌ آن‌ بریزد.

 

 اما هیچ‌ كلمه‌ای‌ توان‌ سنگینی‌ عشق‌ را نداشت. آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توی‌ یك‌ قطره‌ ریخت.

 

 قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد. و وقتی‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكید،

 

 خدا گفت: حالا تو بی‌نهایتی، چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است

+ نوشته شده در  90/04/04ساعت 15:4  توسط aylin  | 

داستان ما و خدا

داستان ما و خدا

خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.
بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم.
خدا: بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان
بنده: خدايا سه رکعت زياد است
خدا: بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله
بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
خدا: بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم
خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم
بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد
خدا:ملائکه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد
خدا: ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!
خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد
ملائکه:خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟
خدا: او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد...
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری.

+ نوشته شده در  90/04/03ساعت 18:47  توسط ice girl  | 

چگونه زن خود رارواني كنيم؟!! ( جدي نگيريد )


                            جدي نگيريد




چگونه زن خود رارواني كنيم؟!!

1_وقتي بعد از يك روز شلوغ براتون غذا درست كرد و با تمام خستگي كنارتون نشست بهش بگيد:ممنون عزيزم ، خوب شده ، ولي كاش قبل از درست كردنش به مامانم زنگ ميزدي و طرز تهيه اين غذا رو ازش ميپرسيدي ...

2_وقتي در جمع فاميل خودتون هستيد شكم بزرگ پدرزنتون رو سوژه خنده همه قرار بدهيد.

...............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/04/03ساعت 18:46  توسط ice girl  |